+ نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت
11:4 قبل از ظهر |
از آتش بپرسید حال مرا
غرور دل پر ملال مرا بپرسید از آبی آسمان جراحات خونین بال مرا چو تندیسی از برف در آفتاب ببینید شکل زوال مرا تو ای گرمی درد تمدید کن کمی ماندن بی مجال مرا سیاهی چشم کسی می کشد به گلدسته هرشب بلال مرا کویرم نمازی شکسته بخوان تن مانده در خشکسال مرا دم قسمت توشه ی دلخوشی به دست که دادید مال مرا؟ به جز آسمان پی نبرده کسی وسیع دل پر ملال مرا به بال کبوتر سپردم شبی ببندد به خورشید بال مرا ولی تا دلم با کبوتر پرید به آتش کشیدند بال مرا چه می شد اجابت کند آسمان شبی آرزوی محال مرا + نوشته شده توسط نیلوفر در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت
3:11 بعد از ظهر |
خلوتم را نشكن + نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت
9:31 قبل از ظهر |
اگه اگه كسي رو دوست داشتي به او لبخندي هديه بده اگه بيشتر دوسش داشتي عشقت رو هديه بده اگه تا بينهايت دوسش داري لبخند و عشقت را در شاخه گلي خلا صه كن و ان را از قلبت بچين و به او هديه كن
+ نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت
9:19 قبل از ظهر |
آسمان چشمهایم مال تو
اشکهای جانگدازت مال من خنده های دلگشایم مال تو بی قراری درد و رنجت مال من باغ سرسبز خیالم مال تو دشت غمناک وجودت مال من خنده های وقت وصلت مال تو انتظار و صبر و هجران مال من
+ نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت
9:8 قبل از ظهر |
اگه تو از پيشم بری
+ نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت
8:57 قبل از ظهر |
منم اون ..... منم اون سايه وحشت که به چاهي رفت و برگشت منم اون ديواره کوتاه که شده مسيره هر راه منم اون خار بيابون که شده تشنه ي بارون منم اون مداد بي سر که نشسته روي دفتر منم اون پنجره ي باز که دلش مملوِ از راز منم اون کويره لوطي که شده اسيره طوطي منم اون طناب غيرت که شده فداي صحبت منم اون باغچه بي گل که پره از داغ سنبل منم اون دفتره بي خط که به نقطه کرده عادت منم اون دل شکسته که شده از همه خسته منم اون عاشق بي کس که واسش غريبه هر کس + نوشته شده توسط نیلوفر در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت
8:52 قبل از ظهر |
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیـــــــــریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیــــریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیـم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم + نوشته شده توسط نیلوفر در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت
10:26 قبل از ظهر |
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم. + نوشته شده توسط نیلوفر در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت
10:0 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیلوفر در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت
9:43 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیلوفر در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت
9:42 قبل از ظهر |
حالا ديگر خوب می دانم ارزوی ديدن دوباره ات را هممثل سکوت زلال چشمهايتبه گور ارزو های محال خواهم برداما ديگر به بی قراری اين دل وامانده ودل دل ديدارت مديون نيستم ...من همه اين سال ها امدم .....از همه ،حتی کسانی که تو را نمی شنا ختند ؛سراغ ساد گی هايت را گرفتم
|
|